اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

501

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

كردند . پس گفت : من چيزى ندارم و مالها نزد اهل شهر است و از مردم شهر مطالبه كرد ، اما مردم فرمان وى را نبردند و در قلعه هاى خود متحصن شدند ، سپس به يكديگر پيام فرستادند و فراهم شدند و او را در برذعه محاصره كردند و آنگاه معتصم ، حمدويه بن على بن فضل را بحكومت آن بلاد فرستاد و او رهسپار نشوى [ 1 ] شد و يزيد بن حصن امان يافته نزد وى آمد [ . . . ] پس از بيم آنكه بر او چيره شوند آنان را برنمىانگيخت ( و با ايشان مدارا مىكرد ) . در سال 223 روميان داخل زبطره شدند و هر كه را در آن بود ، كشتند و اسير گرفتند و بيرونشان بردند ، پس چون خبر به معتصم رسيد بيدرنگ از جاى خويش برخاست تا آنكه روى زمين نشست و مردم را بجهاد فراخواند و عطيه ها داد و همان روز در جايى بنام عيون در طرف غربى دجله اردو زد و اشناس تركى را بر مقدمه اش پيش فرستاد و روز پنجشنبه ششم جمادى الأولى سال 223 بيرون رفت و داخل كشور روم شد و آهنگ سرزمين عموريه كرد كه از بزرگترين شهرهاى آنان بود و جمعيت و مردان بيشترى داشت و آن را سخت محاصره كرد پس پادشاه روم خبر يافت و با سپاهى عظيم پيش آمد و چون نزديك شد ، معتصم افشين را با سپاهى عظيم پيش فرستاد تا با شاه روميان روبرو شد و بر وى تاخت و او را شكست داد و از سپاه وى كشتارى عظيم كرد ، سپس پادشاه روم از طرف خود نمايندگانى را با اين پيام نزد معتصم فرستاد كه آنان كه با زبطره چنان كرده‌اند ، از فرمان من تعدى كرده‌اند و من آن را با مال و مردان خود بنا مىكنم و هر كس را از مردم آن گرفته‌اند بازمىدهم و همه اسيرانى را كه در بلاد روم هستند رها مىكنم و مردمى را كه با زبطره چنان كرده‌اند روى گردنهاى بطريقان نزد تو

--> [ 1 ] كسكرى : شهرى است به آذربايجان و آن را نخجوان و نخشوان و نقشوان گويند .